تبليغاتX
mahmood-vast
mamid

 

چند تصویر از مقایسه بازیگران زن قدیمی قبل و بعد از انقلاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:27  توسط mamid  | 

 

بمب جنسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:24  توسط mamid  | 

 

Beautiful - Italy

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:21  توسط mamid  | 

 

دختر نوجوانی که خود را حیوان خانگی توصیف می کند + عکس

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:19  توسط mamid  | 

 

                 در احوالات سرعت اینترنت در ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:17  توسط mamid  | 

 

                                  عکس های داغ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 21:0  توسط mamid  | 

 

همه چیز در مورد نشان فروهر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 20:57  توسط mamid  | 

لب های زیبا و هنری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 19:43  توسط mamid  | 

دوربین مخفی در یک پمپ بنزین در لبنان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 19:26  توسط mamid  | 

Wallpaper Collection


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 19:24  توسط mamid  | 

 

 

ایرانی ها در دوبی چی کار می کنن ؟! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 19:22  توسط mamid  | 

 

هنوز داشت به سوال ها پاسخ مي داد. برخي از سوال ها بدون جواب مانده بودند و به بعضي اشتباه پاسخ داده بود. امتحان سختي بود. مي خواست جواب هاي غلط را پاك كند كه وقت امتحان تمام شد. دير به فكر جبران و پاك كردن افتاده بود. چون او ديگر مرده بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 21:22  توسط mamid  | 

ازدواج اجباری یک دختر 15 ساله با یک مرد 60 ساله


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 21:21  توسط mamid  | 

 

مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهميت جشنها دارا ميباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جديد ميباشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . اين جشن روز مهر از فصل مهر مي باشد ( 10 مهر ) . فلسفه اين جشن مهم ايراني به دوران ضحاک تازي باز ميگردد . ضحاک و اقوام او مدتهاي مديدي بر ايران حکومت ميکردند و عده کثيري از جوانان ايران زمين را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنايات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از ميان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگري خود که بعدها درفش کاوياني نام گرفت رهبري براندازي ضحاک تازي را بر عهده ميگيرد و او را با ياري مردم در کوه دماوند زنداني ميکنند و به ظلم او پايان ميدهند . به گفته هاي زيادي در تاريخ پرچم ايران نيز پس از کاوه آهنگر پديد آمد و درفش کاوياني به پرچم ملي ايرانيان مبدل گرديد . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فريدون را بر تخت شاهي ايران نشانند و ايرانيان زندگي را با آرامش سپري نمودند . گفته شده است که تاجگذاري اردشير بابکان موئسس شاهنشاهي ساسانيان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زيرا هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان اين جشن را از بزرگترين جشنهاي ملي ميدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگي مهرگان ناميدند . ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه درباره جشن مهرگان مي نويسد : در روز مهرگان فرشتگان به ياري کاوه آهنگر شتافتند و فريدون را بر تخت شاهي قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههاي دماوند زنداني نمودند و مردمام ايران را از گزند او آزاد ساختند . بني اميه با تعصب ضد ايراني خود که از افراطيون اسلامي بود زرتشتيان ايران را در روز مهرگان وادار ميساخت تا هدايايي بسياري به او تقديم کنند .

 جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلامي مقدار اين باجها و هدايا را پنج تا ده ميليون درهم ذکر کرده است . جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا اي نگار مهر چهر مهربان مهرباي کن و به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني به – به روز مهر و جشن مهرگان واژه مهر پيمان و دوستي معني مي‌دهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژه‌اي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصل‌هاي سال را نويد مي‌دادند . نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه مي‌آوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع مي‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع مي‌شد تا شش روز پس از آن ادامه مي‌يافت و جشن شادي بر پا مي‌شد . انگيزه‌اي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت مي‌دهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند . اين جشن در روز 10 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و ديني داشت . از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است . از نظر تاريخي ، در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك ( ضحاك) پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد . مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان مي‌دهد . ولي ، در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه را دارد . از نظر ديني ، در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است . همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است . هم اكنون زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاه مي‌روند . با تهيه خوراك‌هاي سنتي از يكديگر پذيرايي مي‌كنند و با نيايش و برنامه‌هاي فرهنگي مانند سخنراني‌هاي ملي و آييني سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادي بر پا مي‌دارند .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 17:14  توسط mamid  | 

مهر را می پرستم زیرا...

قبل از طلوع خورشید..

از کوه طلوع می کند.

زمان : چهارشنبه 1۰ مهر ماه 1387

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 17:13  توسط mamid  | 

برخورد با بد حجابي
 
                    
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 21:51  توسط mamid  | 

می خواهم فاحشه بشوم...


مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 21:29  توسط mamid  | 

هر از گاهي توقف فرصت مناسبي است براي ديدن مسير طي شده


و نگريستن به راه پيش رو


گاهي براي رسيدن بايد نرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 22:26  توسط mamid  | 

 

 

 

 

 

وصیت

 

نيمي از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام
با دره هايش ، پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي
مي بخشم به همسرم .
شب ها ي دريا را
بي آرام ، بي آبي
با دلشوره هاي فانوس دريائي
به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده اند .
رودخانه که مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور
که آب ، پيراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کوير بدهيد ، ششدانگ
به دانه هاي شن ، زير آفتاب .
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
که ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يک سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به " ني " بدهيد .
و مي بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشي ها ، گنبدها
به يوزپلنگاني که با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهک و تنهائي
و بوي باغچه را
به فصل هايي که مي آيند
بعد از من.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 13:53  توسط mamid  | 

 ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
 تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
 ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
 آواز گامهای مرا گوش کرده ای


 هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
 جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
 بر روی سنگهای تو با پای خسته ... ، آه
عمری بخیره  پیکر خود را کشاندم


ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
 آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم ، دگر
ای سنگفرش گم شده ام را ندیده ای ؟

نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 13:52  توسط mamid  | 

 

 

 

ديروقت است .دوباره سر و صداي غُرولُند زنش بلند خواهد شد.مست و پاتيل ، از هميشه خرابتر، مي رسد دم در خانه . روي در ، جايي كه بايد كليد بيندازد ، مورچه درشتي را مي بيند . دلش نمي آيد مورچه را بكشد. با كليد « او» را پايين مي اندازد. در را باز مي كند . داخل مي خواهد بشود كه به صرافت مي افتد مورچه را دنبال كند .مستانه راه می افتد. زیرنور زرد لامپ مورچه را می بیند  كه رفته توی حیاط . مورچه مي رود و جلوي درِ راهرو داخلي خانه مي ايستد . در بسته است . مرد دستگيره را  به پايين مي فشارد و داخل مي شود.مورچه جلوتر‌است‌. كُند مي رود ، اما جلوتر است.مورچه مي‌پيچد  تا برود داخل اتاق خواب . مرد پيش از آن در را باز كرده . زنش ، برهنه ، انگار منتظر مردش باشد خوابيده.در روشنايي كمرنگي كه از پنجره به داخل اتاق مي‌ريزد ، مورچه را پيدا مي كند مورچه مي رود جلوتر و مرد پشت‌سرش‌. مورچه بدون توجه به مرد مي رود كنار « زن مرد » دراز مي كشد.

 

 

منبع:بیابان را سراسر مه گرفته است ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 13:50  توسط mamid  | 

 تبر

یك روز مسابقه هیزم شكنی برگزار میشود و زمان برگزاری مسابقه یكساعت  بوده است.

وقتی مسابقه شروع میشود همگی گروهها شروع به انداختن درختان میكنند بجز یك گروه كه آن گروه 45 دقیقه اول را فقط به كار تیز كردن تبرهای خود مشغول میشوند بعد از آن 15 دقیقه را صرف انداختن درختان میكنند .

نتيجه مسابقه چه ميشود؟

در آخر همان گروه كه 45 دقیقه را صرف تیز كردن تبرهای خود كرده بودند برنده شدند.

شما در موارد مشابه این چكار میكنید؟

بیایید قبل از انجام كاری تبرهای خود را تیز كنیم و بعد شروع به كار كنیم.

 

منبع: وست ویژن آذربایجان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 13:38  توسط mamid  | 

 

 

شما در شرف تغییر و ارتقاء دادن زندگی خود هستید، حتی بیشتر،در شرف توانمند کردن بسیاری از افراد دیگر برای بهتر زندگی کردن می باشید . شما در حال آغاز کردن شغل چالشها،ماجراها وپیشرفت می باشید .هیچ مقصد نهایی وجود ندارد ،اما بالاتر از آن سفری بی وقفه از رشد شخصی خواهید داشت. شما یک بلیط یک طرفه برای رهایی از این در وآن در زدن به سوی زندگی رویاهایتان دارید. مسیر آینده تان آسان نخواهد بود ،قرار نبوده که اینگونه باشد. اما ساده است . شما به آنچه که دوست دارید خواهید رسید .                                                

چنانچه بدانید چه باید بکنید وسپس گام به گام و مداوم جلو بروید، موفقیت دست یافتنی است. تبریک می گویم زیرا شما هم اکنون مهمترین گامها را برداشته اید. 

     

منبع:پاسارگاد نتورک مارکتینگ 

                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:25  توسط mamid  | 

 

اگر چند خر چنگ را درون یک جعبه قرار دهید وچند ساعت بعد به سراغشان بروید  می بینید که با وجود دست وپای بلندی که دارند هیچکدام از جعبه بیرون نیامده اند  چون هر گاه یکی از خرچنگها به دیواره ی جعبه چنگ می اندازد تا خود را به بیرون بکشد، خرچنگهای دیگر اورا پایین می کشندو با وجود اینکه همنوعند دوست ندارند یکی از خودشان بالاتر از بقیه باشد.

اکثرانسانها نیز به همین صورت زندگی می کنند .زمانی که شخصی فکرواندیشه ای مثبت وبزرگ دارد بقیه حاضر نیستند او را حمایت کنند وحتی مانع فعالیت اومی شوند .

 

منبع:پاسارگاد نتورک مارکتینگ 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:22  توسط mamid  | 

ياران هميشه قدرتمندم
قدرت شگفت‌انگيز كاينات همواره مي‌كوشد از طريق ما جريان يابد، خلق كند و بيافريند.
هر چه مسير اين جريان الهي بازتر و گشوده‌تر باشد مراد دل‌مان با سرعت بيشتري به سمت ما هدايت مي‌شود.
انسان‌هاي موفق و خوشبخت باورهاي محدودكننده مثل: نمي‌شود، غيرممكن است، من نمي‌توانم و ... را از جريان زندگي خود دور ساخته‌اند. آن‌ها با فرايند پالايش، تمامي باورها و الگوهاي كاذبي را كه از دوران كودكي در عمق وجودشان جان گرفته است، دور ريخته‌اند.
عاشقان مسير موفقيت، به وضعيت فعلي زندگي خود نگاهي بيندازيد، اگر مي‌بينيد با مانع يا موانعي در راه رسيدن به آرزوي‌تان روبه‌رو مي‌شويد بدانيد كه فرآيند معجزه تحقق آرزوها، در جايي گير مي‌كند و چاره‌اش پالايش است و بس. اين پالايش چند مرحله دارد كه اميدوارم همين امروز پس از خواندن اين مطلب اولين قدم‌ها را برداشته و معجزه‌ را با چشم خود ببينيد.
نخست تمامي عللي را كه فكر مي‌كنيد مانع رسيدن شما به آرمان‌تان است روي كاغذ بياوريد و در جلوي عبارات جادويي مثبت، نقطه مخالف آن را بنويسيد و چند بار آن را تكرار كنيد.
سپس نام همه اشخاصي را كه احساس مي‌كنيد روزگاري با شما بدرفتاري كرده‌اند يا به شما آسيبي رسانده‌اند، نوشته و با تجسم و تمركز بر چهره‌شان، لحظاتي با آن‌ها حرف زده، خشم خود را به آن‌ها ابراز كرده و خيلي ساده علت ناراحتي خود را براي آن‌ها شرح دهيد. در عين حال بگوييد ديگر مايل نيستيد به آن‌ها انرژي منفي بدهيد، آن‌ها را مي‌بخشيد و رها مي‌كنيد. در پايان نيز نوبت به خودتان مي‌رسد. اكنون نام هر كسي را كه فكر مي‌كنيد در زندگي‌تان آزار داده‌ايد، بنويسيد آن‌ها را در ذهن خود مجسم كنيد و به يكايك آن‌ها بگوييد چه كرده‌ايد.
اعتراف كنيد كه اشتباه كرده‌ايد و در انديشه خود از آن‌ها بخواهيد شما را مورد عفو و بخشش قرار دهند.
عزيزان دل، حواس‌مان باشد اگر قادر هستيم به نوعي ظلم آن‌ها را بدون هيچ تنش يا آشوبي جبران كنيم، دريغ نورزيم، در غير اين صورت براي‌شان دعا كنيم يا از طرف‌شان صدقه بدهيم و از خداوند بزرگ بخواهيم ما را ببخشد.
اين فرآيند سه مرحله‌اي (پالايش) جادوي بزرگ تحقق آرزوها را وارد زندگي ما خواهد كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:10  توسط mamid  | 

 

                      در آن لحظه که به شدت احساس تنهایی می کنی.

               مطمئن باش که یک نفر برای دیدنت لحظه شماری می کند.

                                                              شکسپیر

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 11:3  توسط mamid  | 

 

       نبرد های زندگی همیشه به نفع قوی ترین ها و سریع ترین ها پایان نمی پذیرد.

                          دیر یا زود برد با کسی است که بردن را باور دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 10:58  توسط mamid  | 

 

                        خورشید باش

                           که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.

                                                                           زرتشت

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 10:46  توسط mamid  | 

 

                پر کن پیاله را کاین آب آتشین.

                                      دیریست ره به حال خرابم نمی برد.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 10:41  توسط mamid  | 

 
 
گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
 
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 18:36  توسط mamid  |